تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( سید حسن حسینی )
پیچک ( سید حسن حسینی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مُرده پرست نی ام!

*
به یاد شهید جمشید بروجردیان، دلاور دیدبان ایستگاه7


مُرده پرست نی ام!
که اگر نه این چنین بود

در گور حافظه ام
مرده ها فراوانند

هر صبح و شام
رو به قبله ی یاد تو

نماز افسوس می گزارم
وضو از اشک ناپیدای درد می گیرم

و زردرو از شرم
بر سجاده ی خسران

قامت می بندم
قامت رسای وارسته انسانی را

که ایمانش به فریاد رسید
و جان متبرّکش

به جانان
در من کوهی به اندوه

فوران می کند
گدازه اش

می گدازدم
و من خاموش تر از همیشه در خویش

می جوشم
بضاعت ذهن علیل من همه این است:

در سپیده دم
سوار بادپای

به تاخت از مقابل دیدگانم
-چونان خاطره ای-

گذشت
و گرد سُمّ مرکب رَهوارش

بر گنبد سرخ فام قلب منقلبم نشست
از مردگان بیزارم

و تو را
ای زنده تر از همیشه تاریخ دوستی

دوست می دارم!
مرده پرست نی ام!

که اگر نه این چنین بود
خود را می پرستیدم

 

سید حسن حسینی

http://ayateghamzeh.ir/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 832

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

یک دم ز سینه مهر تو را کم نمی کنم

*


جز آرزوی وصل تو یک دم نمی کنم
یک دم ز سینه مهر تو را کم نمی کنم

ای آنکه سربلند مرا آفریده ای
جز پیش آستان تو، سر خم نمی کنم

گر در ازای عشق، غم عالمم دهی
با عالمی معاوضه این غم نمی کنم

جز راه پاک دوست یقیناً نمی روم
جز انتخاب عشق، مسلّم نمی کنم

چون آتش فراق تو را آزموده ام
خوف از عذاب سخت جهنّم نمی کنم

تا آب دیده بر عطش سینه مرهم است
سعی از برای کوثر و زمزم نمی کنم

آن شمع خامشم که به شب های بی کسی
حتی هوای گریه ی نم نم نمی کنم

داروی درد هجر، حبیب است، بس کنید!
من از طبیب خواهش مرهم نمی کنم

حیران از این تغافل خویشم، که زاد راه
گاه سفر شده است و فراهم نمی کنم

 

سید حسن حسینی

http://ayateghamzeh.ir/%D8%AF%D9%81-%-%

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 444

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

می روم مادر که اینک کربلا می خوانَدَم

*

می روم مادر که اینک کربلا می خوانَدَم
از دیار دور یار آشنا می خوانَدَم

مهلت چون و چرایی نیست مادر، الوداع!
زان که آن جانانه بی چون و چرا می خواندم  

وای من گر در طریق عشق کوتاهی کنم
خاصه وقتی یار با بانگ رسا می خواندم

بانگ «هل من ناصر» از کوی جماران می رسد
در طریق عاشقی روح خدا می خواندم

می روم آنجا که مشتاقانه با حلقوم خون
جاودانْ تاریخ ساز کربلا می خواندم

ذو الجناح رزم را گاه سحر زین می کنم
می روم آنجا که نای نینوا می خواندم

یا علی گویان سرود لاتَخَف سر می دهم
کز نجف آنک علیّ مرتضی می خواندم

هیمه ی سردم که کانون شرر می جویدم
 آیه ی دردم که قانون شفا می خواندم

باطل السحر طلسمات شبان تیره ام
بامدادان آفتاب هر کجا می خواندم

من سرود سرخ ایثارم که با آهنگ غم
گور خاموش شهیدان بی صدا می خواندم

مطلع شعر بهارانم که در گوش چمن
هر سحر باد صبا تا انتها می خواندم

قصه ی خونین عشقم من که نسل عاشقان
بعد از این در برگ برگ لاله ها می خواندم

 

 

سید حسن حسینی

http://ayateghamzeh.ir/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 552

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سؤال

این گریه آور است:

در فصل جوشش صد چشمه زلال

جمعی ز تشنگان

به خاطره آب

دل خوش اند

*

این خنده دار نیست؟

هنگام فجر و رویش خورشید بی زوال

بوزینگان

به کرمک شب تاب

دل خوش اند.

سفره دل

پدر آمد از راه

دستهایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر...

*

سفره خالی را

پدر از پنجره بیرون انداخت

سفره قلبش را

بار دیگر گسترد!

*

بچه­ها

آن شب هم

_ مثل دیگر شب­ها -

یک شکر سیر محبت خوردند!

 

شق القمر

سرچشمه فیض روح ربانی تو

دریای فتوت دل طوفانی تو

با دست نبی رقابتی داشت مگر

آن تیغ که بوسه زد به پیشانی تو

 

وقت است

پولاد به سرپنجه ما نرم شود

بر باد بساط قوم بی شرم شود

وقت است که با اشارت پور علی (ع)

بازار عذاب مارقین گرم شود

 

وحدت

تا بر سر گور خصم دست افشانیم

ای دوست بیا سرود وحدت خوانیم

تکرار خطا دوباره ما را نسزد

ما عاقبت تفرقه را می دانیم!

 

خشم کافر سوز

در مکتب رزم «درس عشق آموز»یم

در خرمن دشمنان «شرارافروز»یم

چون خشم خدای خویش کافرسوزیم

در کشتن و در کشته شدن پیروزیم

 

خفاش

خفاش که بر ستاره تسخر می زد

اندیشه نور را به خنجر می زد

دیدیم سحرگهان چو خورشید دمید

زیر قدم سپیده پرپر می زد

 

خیبر

از نعره ما گوش فلک کر باید

در دل ما زهره حیدر باید

تا زهر به کام غاصب قدس کنیم

یک بار دگر نبرد خیبر باید

 

هشدار

هشدار که باغ شوره زاران نشود

این خانه مکان لاشخواران نشود

میراث گرانبار شهیدان، هشدار!

بازیچه خیل بی تباران نشود

 

نشان سرفرازی

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت

با زخم نشان سرفرازی نگرفت

زین پیش دلاورا، کسی چون تو شگفت

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت!

 

 

 سید حسن حسینی

http://kholaseketab.persianblog.ir/post/10

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 427

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مردم، خریدار خرده حرف های عتیقه اند

سمسار زمزمه های قدیمی

خواهان نغمه های تلنبار در گلو

ای کاش می شد حنجره ام را

از چهار گوشه مثل پتویی بگیرم

و به رایگان_از پنجره_

روی سر عابران

بتکانم!

 

سید حسن حسینی

http://sedigh-ghotbi.blogfa.com/post/275

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد

ناباوری بس است

با سنگها بگو

آیینه بی کس است

 

سید حسن حسینی

http://m-nassim.blogfa.com/cat-3.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

طرح

گفتی گه: که در این زمانه باید نان داشت

من می گویم: نان عزیز است.....ولی

آیا به سکوت می شود ایمان داشت؟

 

طرح

در این حصار کهنه ی اجدادی

با اینکه خواب

مرحم صد زخم کهنه است

با لای لای دایه ی شب

هرگز

خوابم نمی برد

 

 

سید حسن حسینی

http://m-nassim.blogfa.com/cat-3.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نفرین

*

فانوس بود و من

در رهگذار باد

من در امان و باد

او را امان نداد

نفرین آخرش

آید مرا به یاد

فانوس خفت و به من گفت شب به خیر

 

 

سید حسن حسینی

http://m-nassim.blogfa.com/cat-3.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-8, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت

با زخم نشان سرفرازی نگرفت

زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

 

 

سید حسن حسینی

http://m-nassim.blogfa.com/cat-3.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-7 , | بازديد : 420

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گفته بودند به ما

می کُشد در همه کس

غم نان

ایمان را

در شبی سرد چون مرگ

که هوا می لرزید

و تن خسته شهر

بستر برف زمستانی بود

راهی خانه شدم

من گرسنه

پدرم را دیدم

که در آن ظلمت سرد

با یخ حوض قدیمی حیاط

جنگ سختی می کرد

تا ز خون دشمن

بعد از آن جنگ وضویی سازد

پدرم بی آنکه کلامی گوید

گفت با من پسرم!

چاره مشکل ما

ایمان است

 

 

سید حسن حسینی

http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/3280/6795/81374

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-7 , | بازديد : 387

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد