تبلیغات اینترنتیclose
اشعار سید حسن حسینی-4
پیچک ( سید حسن حسینی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


به نام خدا خسته ام دوستان
به جان شما خسته‌ام دوستان

... ز پا تا به سر ... يا به شکل دگر!
به ديگر بيان خسته‌ام دوستان

هياهو هياهو هياهو، سکوت
صدا بي صدا خسته‌ام دوستان

زيادي زمين خورده و خاکي‌ام
کمي بي‌هوا خسته‌ام دوستان

ببخشيد معذورم از شرح و بسط
که اصلاً چرا خسته‌ام دوستان

مپرسيد از ماجراهاي من
من از ماجرا خسته‌ام دوستان

هم از جانور‌هاي آدم بزرگ
هم از بچه‌ها خسته‌ام دوستان

از اين خرده لبخند‌هاي مسي
و ايضاً‌ طلا، خسته‌ام دوستان

ز کوچکترين صيغه‌ي فعل امر
برو! يا بيا! خسته‌ام دوستان

جدا از خدا شاکي‌ام از همه
که از ما سوي خسته‌ام دوستان

من از نام تاريخي آزمون
چه بود؟ابتلا؟ خسته‌ام دوستان

ز دنياي خالي ز شادي سرور
ز ماتمسرا خسته‌ام دوستان

در آخر: پيامي که لو رفته است
من از ابتدا خسته‌ام دوستان

از اکسير و از بوته و زر شدن
و از کيميا خسته‌ام دوستان

از اصواتِ تخديرِ عهدِ عتيق
ز هين! و هلا! خسته‌ام دوستان

و هم از غزل‌هاي ريمل‌زده
ز شعرِ اِوا خسته‌ام دوستان

ز فاضل نمايي به سبک جديد
لذا...هکذا...خسته‌ام دوستان

 

سيد حسن حسيني

http://www.benagahan.blogfa.com/post-3.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 485

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تنها اندکی خدا...

*
تکلیف اتاق تاریک را
کلید برق، روشن می‏کند
و تکلیف سیگار زر را
کبریت بی‌‏خطر !

تکلیف دهلیزهای درون را
نه کلید برق
نه کبریت بی‌‏خطر ،
تنها اندکی خدا
می‏‌بایست
خدایی که سخت
نایاب است .

 

سیدحسن حسینی

 http://ppi.blogfa.com/cat-134.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

چارۀ مشکلِ ما، ایمان است!

*

‏گفته بودند به ما:
می کشد در همه کس
غم نان
ایمان را

در شبی سرد چو مرگ
که هوا می لرزید

و تن خسته شهر
بستر برف زمستانی بود

راهی خانه شدم.
من -گرسنه-

پدرم را دیدم
که در آن ظلمت سرد

با یخ حوض قدیمی حیاط
جنگ سختی می کرد

تا ز خون دشمن
بعد از آن جنگ وضویی سازد

پدرم -بی که کلامی گوید-
گفت با من:

پسرم!  
چاره مشکل ما
ایمان است.

 

سید حسن حسینی

http://ppi.blogfa.com/cat-134.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 482

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

هشدار كه يار نااميدي نشوي 

 زنهار كه غرقه در پليدي نشوي

رفتند حسينيان و گلگون كفنان    

 هشدار در ين عرصه يزيد ي نشوي

 

سید حسن حسینی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 459

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


سرّ مگو

 

گر بر ستم قرون برآشفت حسين (ع)

بيداري ما خواست، به خون خفت حسين (ع)

آن جا که زبان محرم اسرار نبود

با لهجه ي خون سرّ مگو گفت حسين (ع)

 

سید حسن حسینی

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 411

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


فرات لبيک

 

بشتاب برادر دليرم! بشتاب

عباس تويي، تازه فراتي درياب!

چون بود شهيد عشق در کرب و بلا

لب تشنه ي لبيک، نه لب تشنه ي آب

 

سید حسن حسینی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


آبياري

 

روزي که ز درياي لبش دُر مي رفت

نهر کلماتش از عطش پر مي رفت

يک جوي از آن شط عطش سوز زلال

آهسته به آبياري حر مي رفت

 

 

 سید حسن حسینی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

« تک افتاده‏هاي قفسي (مفردات) »

 

از پشت ميله‏ ها به تماشاي من بيا

لبخند راه راه مرا در قفس ببين

*

صياد خدا ترس مرا ديد گرفتار

از دام رهانيد ولي نذر قفس کرد

*

حسرت بال زدن تا نرود از يادم

يادگاري به قفس داد مرا صيادم

*

وقتي که پر گشودن در قبضه‏ي مگس بود

در سرزمين بالم فرمانروا قفس بود

*

در صداي خويش محبوس است مرغ خوشنوا

ميله‏ هاي اين قفس از تارهاي صوتي است


 

 

سید حسن حسینی

http://www.shahrestanadab.com/Default.aspx?tabid=105&articleType=ArticleView&articleId=2894

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 194

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


«رستخيز روح»
 

در وجود هم فشرده مي‏شديم

زنده مي‏شديم و مرده مي‏شديم

 گرم و پر توان، به سوي بي نشان

روي تخت باد، برده مي‏شديم

 نبض زندگي زبانه مي‏کشيد

فارغ از جهان مرده مي‏شديم

 لحظه‏هاي گُر گرفته مي‏جهيد

يک نفس اگر فسرده مي‏شديم

 در ميان دست‏هاي روز و شب

چون صدف به هم فشرده مي‏شديم

 روح ما فرشته بود- اگرچه باز-

از زمينيان شمرده مي‏شديم

مثل نان پخته اي در آسمان

داغِ داغِ داغ خورده مي‏شديم

در فرود آسمان به دست خاک

چون امانتي سپرده مي‏شديم

آسمان دوباره مي‏ستاندمان

سوي اصل خويش برده مي‏شديم

خون مان به پاي ساقه مي‏چکيد

لاله‏هاي زخم خورده مي‏شديم

 رستخيز روح بود و حشر تن

زنده مي‏شديم و مرده مي‏شديم ...

 

 

سید حسن حسینی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 402

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گر چه نا آگاه خنجر مي زنند

 *

گر چه نا آگاه خنجر مي زنند

دوستان هم گاه خنجر ميزنند

گاه بهر مال اشباه الرجال

گاه بهر جاه خنجر ميزنند

روز روشن ، خيل شاعر پيشه گان

با هلال ماه خنجر مي زنند

بانوان دل نازک و کم طاقتند

با کمي اکراه خنجر مي زنند

پيروان حکمت « خير الامور... »

در ميان راه خنجر مي زنند

« مؤمنان آيينه ي يکديگرند »

ليک اما ، آه خنجر مي زنند

عارفان هم گاه گاه از پشت سر

في سبيل الله خنجر مي زنند

عده اي هق هق کنان و عده اي

قاه اندر قاه خنجر مي زنند

اي برادر بد به دل وارد مکن

در زمان شاه خنجر مي زنند

 

 

سید حسن حسینی

http://mojesorkh.persianblog.ir/post/8/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-4 , | بازديد : 285

صفحه قبل 1 صفحه بعد