تبلیغات اینترنتیclose
خورشید تبعیدی به زندان افق بود( سید حسن حسینی )
پیچک ( سید حسن حسینی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 اسفند 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خورشید تبعیدی به زندان افق بود

شب در هجوم بال خفاشان قرق بود

 دیو سیاهی مظهر تلواسه ی شب

می خورد مغز اختران در کاسه ی شب

 در باغ ها جای صنوبر دار می رست

بر کتف ظلمت ساقه های مار می رست

ماران سر از سوراخ بیرون می کشیدند

مغز سر نام آوران را می مکیدند

 گرگ تعفن در کمین آب ها بود

باران اسیر پنجه ی مردابها بود

 جز لاله های خون در آن مسلخ نمی رست

در نایها حتی گل آوخ نمی رست

 گر ذهن باغ از رویشی لبریز می شد

تعبیر خوابش یورش پاییز می شد

 تا ساق گندم سر برون از تخم می کرد

پوزه ی گرازان خاک ها را شخم می کرد

 باران میان دشت های تشنه گم بود

مردانگی در گیر و دار دشنه گم بود

پرواز ها در اوج پرواز مگس بود

جولانگه پرواز ها حجم قفس بود

 گل بوته های روشنایی­پرپر شب

یا زخم دار جزر و مد خنجر شب

در قتل عام لاله و شب بو و زنبق

طوفان به خون آلوده دستش تا به مرفق

 نام آوران تا نعره های خون کشیدند

خورشید را از قلب شب بیرون کشیدند

 چابک براق عاشقی را زین نهادند

پا در رکاب باره ی دیرین نهادند

 چون اولیاء، بال و پر پروازشان حق

چون مرغ حق زیر و بم آوازشان حق

 با ذوالجناح نور تا معراج راندند

تا وعده گاه عشق تا حلاج راندند

 تا ورد لب هاشان سرود سرخ "لا" شد

هر جا زمینی بود آنجا کربلا شد

بر پنجه ی شب تشنه ی همواره ی خون

بارید از هر گوشه ای فواره ی خون

 شورابه ی خونشان به زخم شب نمک زد

فریادشان بر دامن ظلمت شتک زد

 فریادشان شهدی شد و در جام حق ریخت

تکبیرشان چون نور در کام فلق ریخت

 خفاش را بال و پر پرواز بستند

با گرز ایمان گردن شب را شکستند

 "من" را به بند عشق در محبس گرفتند

تا اسم اعظم را ز شیطان پس گرفتند

 با ما به جز اسرار بیداری نگفتند

بیدارمان کردند و خود در خاک خفتند

 

 

سید حسن حسینی

http://dardname.blogfa.com/post-15.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید حسن حسینی-5 , | بازديد : 402